تبلیغات اینترنتیclose
گلپونه های ناب جام هشتم
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

« كيست او؟»

« كيست او؟... او كجاست؟»

باز مي پرسند يارانم ز من

 

 ****

 

چشمشان  با عقلشان همراه نيست

بين روح و قلب آنان راه نيست

باز مي پرسند از من هر زمان

كيست او؟... او كجاست؟

 ***

آن كه مي ريزي به پايش نقد جان

آن كه شعرت مايه از او يافته

آن كه روحت را پريشان ساخته

آن كه تا صبح قيامت يار تست

روشنايي بخش شام تار تست

كيست او؟ او كجاست؟

 ***

هر كجا و هر كه هست،آشناست

قادر است از خويش بيرونم كند

شادمانم كرده،محزونم كند

مي روم هر جا كه خاطر خواه اوست

 مي برد با خود مرا تا بي كران

فارغم مي سازد از كون و مكان

از زمين تا آسمان

در ميان كهكشان

 ***

در وجودم همچو خون

نقش هستي مي زند

چون شرابي لعل گون

شور مستي مي زند

 ***

من كه هستم؟پاي تا سر نقش او

من كه هستم؟قصه هاي آرزو

 ***

او درون قلب پرشور منست

او،صفاست،او،وفاست

هر كجا و هر كه هست،آشناست

 او خداست.

 ***

 

هما ميرافشار

 

 http://ghandogolab.blogfa.com/8701.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 689

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تا نشکنم پیمان تو

 

****

 

 روزي اگر خالي كني

اين خانه ي ويرانه را

گر وا كني بي اعتنا

زنجير اين ديوانه را

چون شمع شب سوزي اگر

بال و پر پروانه را

بيگانه از پيمان شوي

گر بشكني پيمانه را

رسواي شهرت مي كنم

با شعر چون افسانه اي

زنجیري افسون شدم

از چشم چون جادوي تو

بازي مكن با جان من

اي قبله ي  من روي تو

رو بر مگردان تا شود

روي نمازم سوي تو

ابرو متاب اي آنكه شد

محراب من ابروي تو

ترسم كه نفرينت كنم در عالم مستانه اي

قدر محبت را بدان

با هر دلي سودا مكن

سوداي دل اي آشنا

با هر دل رسوا مكن

عشقست و غوغاي جنون

از عالمي پروا مكن

پيمان بستي از وفا

اي هستيم حاشا مكن

تا نشكند پيمان هما در بزم هر بيگانه اي

 

هما میر افشار

http://shahab955.blogfa.com/post-90.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 552

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به که می اندیشی ؟

 

***

به که می اندیشی ؟

 

کیست در زاویه ی دید دو چشمان چنان جنگل تو ؟

که عمیق است و پر افسون و غمین

از تو بیزارم و از آنکه در اعمال خیال تو کند رقص وجود

از تو بیزارم و از بود و نبود

****

نشان از من چه می جویی ، تو را دیگر نمی خواهم

حدیث دل چه می گویی ، تو را دیگر نمی خواهم

به بزم باده نوشانم مجو ، ساغر شکستم من

ره بیهوده می پویی ، تو را دیگر نمی خواهم

 

     ( هما میر افشار)

http://sahel272.blogfa.com/post-448.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 665

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دو بیتی ها

***

بگو با من چه دردی داری ای دل

که هر شب تا سحر بیداری ای دل

 

گلت را شاید از غم ها سرشتند

 که از خود هم تو در آزاری ای دل

 

هما میر افشار

http://barami.blogfa.com/post-1288.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 542

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 هما میر افشار

فرجام

 

 

****

 از میکده رانده و آواره ز مسجد      

     در شهر غریبم

دیوانه و بیگانه از این مردم عاقل    

      بی صبر و شکیبم

 

یک سال دگر نیز از این عمر عبث رفت  

   بی حاصل و فرجام

ای بخت نکو، خانه بی پایه ات آباد     

     گشتم به تو بد نام

 

یک عمر در این دیر خراب از سر تدبیر    

       بر چهره زدم رنگ

کوته نظری تا به پر و بال دل من   

         هرگز نزند سنگ

 

من خاک در پیر مغانم که جامش    

    تا بود صفا بود

بر جان و دلم نقش وفا بود،اگر سوخت 

       آری چه به جا بود

 

ای دوست بیا ، می نگران در دل جام است   

     بد نام کدامست؟

زانها که برفتند کسی هیچ ندانست    

        فرجام کدام است؟

 

چون برق،گذر می کند این عمر گریزان 

      یک آه،یک دم

ای دوست به فردا نه تو باز آیی ونی من 

  نی خسرو و نی جم

 

صافی بطلب خاک در میکده ها شو  

    خالی ز ریا شو

بیزارم از این زهد فروشان ریایی   

   یک سینه صفا شو

 

 

هما میر افشار


 http://shaghayegh56.parsiblog.com/Archive

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 651

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قدری بیشتر

 

****

گفتم مرو،ای بود من ای تار من ای پود من

آتش مشو دودم مکن، این گونه نابودم مکن

 

عشق تو شد دمساز من پایان من آغاز من

بندی شدم بازم مکن، دیوانه از نازم مکن

 

غافل مشو از یاد من، بشنو دمی فریاد من

این گونه ناشادم مکن، پر بسته آزادم مکن

 

آخر تو هستی جان من، پیمان من، ایمان من

دیگر پریشانم مکن، رو بر رقیبانم مکن

 

ای عشق آتش زای من، سرمایه ی سودای من

از عالمی پروا مکن، عاشق شدی حاشا مکن

 

آخر بگو این شور و شر، در قلب تو دارد اثر؟

با بوسه ای همچون شکر گفت از تو قدری بیشتر


 

هما میر افشار

http://www.maryam815.blogfa.com/ 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 756

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نا شناس

***

کیستی؟ معشوق دیرین منی

کیستی؟ رویای شیرین منی

این تویی آن کس که بندی بسته ام

از نگاه او به قلب خسته ام

آنکه رنجوریم، رنجوریش بود

آن که خاموشیم ،مهجوریش بود

آن که خواند از نگاهم راز دل

وز لب خاموش من آواز دل

آن که جان من به جانش بسته بود

غیر من از عالمی بگسسته بود

این تویی آن کس که شبهای دراز

با دل پر مهر من میگفت راز

آنکه بی من غیر من فکر ی نداشت

آنکه جز نام هما ذکری نداشت

هستی من بود و هستی بخش من

روح و جان ما یکی بود، در دو تن

بود جانش بافته با تار من

مایه امید او دیدار من

گر لب من لحظه ای خاموش بود

سینه پر مهر او در جوش بود

در شب او نور پاک ماه من

آتش دل من شراراه من

آنکه پا تا سر محبت بود و بس

یا ز من غافل نمیشد یک نفس

کیستی ؟ دریای گوهر زای من

کیستی ؟ در عاشقی رسوای من

راستی اینها همان چشمان اوست

آن دو مست دلربای فتنه جوست

پس خداوندا صفای آن کجاست

آن نگاه آشنای آن کجاست

این همان لب های عطر آگین اوست

جام مستی آور شیرین اوست

قند تکرای من قندش چه شد

پس خدایا ناز و لبخندش چه شد

نازنینم از دورویی ننگ داشت

کی درون سینه قلبی سنگ داشت

هر کسی شد شبیه یار من

کی شناسد این دل بیمار من

کیستی ؟نا آشنایی او ندای

راستی گر نیستی او پس که ای

ای خدا ، اوی من این دیوانه نیست

اوی من با قلب من بیگانه نیست

ای خدا یا باز ده او را به من

یا زجا بنیاد و امیدم بکن

 

 هما میر افشار

http://www.savdavafa.blogfa.com/8506.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 989

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پر نده اسیر

***

منظور از پرنده

 دل است که بیماری کوچکی داشت

 

***

پرنده بال میزند   پرنده ناله می کند

پرنده پر کشیده تا قفس رها کند

و خویش را ز زندگی جدا کند

***

پرنده شکوه می کند   پرنده ناله میکند

چه تنگ بوده این قفس،ز سنگ بوده این قفس

چه روزها و شام ها که دوخته پرنده دیدگان خویش را

به خط آخرین زندگی    به قطع رشته های بندگی

پرنده را رها کن ای خدای من!

پرنده را رضا کن ای خدای من!

***

پرنده بال بال میزند

در انتظار روزهای بهتری که وعده کرده ای به او

در انتظار آن فضای بیکران که

پر کشد در آن به سوی آسمان

ترانه ساز و نغمه خوان

***

بهشت تو کجاست آخرای خدا؟پرنده انتظار می برد

پرنده بسته است ای خدا،  پرنده خسته است ای خدا

زبال های کوچکش،بگیر بند زندگی

***

پرنده را رها کن ای خدای من!

پرنده را رضا کن ای خدای من!

چو در قفس نهادیش چه وعده ها که دادیش:

 ***

تو ای پرنده از ره خطا مرو،

صبور باش و شکوه از جهان مکن

اگر شکست بال های نازکت،ببند لب،فغان مکن

پرنده کور باش و کر ،پرنده امتحان بده،پرنده ره خطا مرو

پرنده ، گر به عهد خود وفا کنی،اگر مرا رضا کنی

زقید می رهانمت به عرش می رسانمت

***

بهشت من پر است از پرندگان که بال می زنند تا ستارگان

چه سروها،چه بیدها چه لاله های دلنشین

سبو سبو به هر طرف شراب های آتشین

***

پرنده در بهشت من      دگر اسیر نیستی

دگر غمین نمی شوی    ز عمر سیر نیستی

پرنده در بهشت من     دلی غمین نمی شود

کسی خطا نمیکند      کسی جفا نمی کند

 ***

 پرنده خسته است ای خدا

پرنده کور بود و کر

تو در قفس نشاندیش تو درد و غم چشاندیش

دگر بس است امتحان

پرنده را رها کن ای خدای من

از این قفس جدا کن ای خدای من.

 

 

هما میر افشار 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 761

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شب . تب

***

تا کشد سرشعله های تند شب

بازهم شام سیه نزدیک شد

تا به بندم ره به روی زندگی

جاده های آرزو باریک شد

پیش چشمان پراز سوز و تبم

روشنی نابود شد، تاریک شد

 *

تب شرر ریزد به جان سرد من

می کند گلگونه روی زرد من

 *

باز شهباز خیالم پرگشود

 تا کران یابد مگر در بیکران

رفت تا یابد خداوند مرا

در دل بی انتهای آسمان

ساعتی می رفت و در بحران تب

 با خدای خویش بودم همزبان

 *

من سراپا حرف او، خاموش شد

 من همه بودن زبان ، او گوش بود

 *

کای خدا یکبارهم از روی لطف

 ناله غمم را گوش کن

کای خدا یکبار هم در کام من

 جای زهر تلخ غمها، نوش کن

 گر گنه کارم خداوندا ببخش

ور نمی بخشی مرا خاموش کن

*

من همه عصیان او لبخند بود

 من پی بگسستن و،  او پیوند بود

 *

گفتم عمری می رود بینم هنوز

زندگی خواب و خیالی بیش نیست

آنچه می خواهد دل بیمار من

 آرزوهای محالی بیش نیست

رنگ خورشید جوانی می پرد

حاصل عمرم زوالی بیش نیست

 *

کای خدا از زندگانی خسته ام

مرغکی افسرده و پربسته ام

 *

درد می پیچد درون سینه ام

کزچه عمرکوتهم با غم گذشت

زندگانی لحظه ای بود ودریغ

ای خدا این لحظه درماتم گذشت

برجوانی بسته بود امید من

 وای بر این دل جوانی هم گذشت

 *

آه ای تب خرمنم آتش بزن

 بیش ازاین آرامشم برهم بزن

*

پشت سر غیر از سیاهی هیچ نیست

راستی آیا گناه من چه بود

با دلی نازک که می رنجد ز هیچ

روز چون شام سیاه من چه بود

*

ای خدا رین پیش رنجورم مکن

زین سپس از در گهت دورم مکن

*

ناگهان در شورش و هذیان تب

نرم می آید صدای بلبلی

میکشد سر تا درون قلب من

بوی عطر دلنشین سنبلی

میکشد بر گوش جانم بی دریغ

خنده های دلپذیر نو گلی

*

نازنینم دخترم نامد مرا

آه می خواهد که برخیزم ز جا

*

در میان بازوان گرم خود

می فشارم جثه زیبای او

غرق شکر می کنم لبهای خویش

با هزاران بوسه از لبهای او

ای خدا می خواهم از در گاه تو

روز های روشن فردای تو

*

آه بگذار دیگر ای تب از سرم

زانکه تنها نیستم من مادرم

 

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 742

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

من بتو محتاجم

 

***

باز با من سخن از عشق بگو

ای سرا پا همه خوبی و صفا

بخدا محتاجم

چو ماهی که ز دریا دور است

و شن گرم کنار ساحل

پیکرش را گور است

موج امید و وفا میخواهم

ترا میخواهم

***

من ترا میخواهم ای دریا

ای بظاهر همه تندی همه خشم

و بدل

گرم و آرام و پر از شور و حیات

***

من چو گل که ب اشک شب

 و لبخند سحر محتاجست


به تو روشنگر جان محتاجم

***

به تو همچون خورشید و به هر

 قصه عشق که بگوئی با دل

چو هوا محتاجم

***
همچو خورشید بتاب تا چو گل پر بگشایم از شوق

تا بپیچد همه جا عطر اشعارترم

و بخوانند همه و بدانند همه

که ترا میخواهم ای خورشید

و ببینند همه

که به تو محتاجم

***
به تو چون سرو بلند

که بر آن شاقه نیلو فر نازک پیچید

همچو آن پیچک لرزنده خرد

تا رهائی ز وفا می پیچم

تا جدا هیچ نگردی از من

با تو می مانم در باغ وجود

با تو میمیرم ای بود و نبود

 من به تو محتاجم

به محبت به وفا محتاجم

به خدا محتاجم
 
 
 

هما میر افشار

 http://aro3ak.blogfa.com/1389/05

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 796

صفحه قبل 1 صفحه بعد