تبلیغات اینترنتیclose
گلپونه های ناب جام سوم
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شناختم دگر تو را........

 

****

 


بهار میرسد ز ره

دل منست در خزان

میان دیدگان من

غمی نشسته جاودان

شکسته چنگ قلب من

 گسسته تارهای ان

*

تنیده عنکبوت غم به پود سینه تارها

*

به جای می چه میکنی

به غیر خون به جام من؟

به جز شرنگ نیستی

چه ریختی به کام من؟

ز یاد برده ای مرا

گریختی ز نام من

*

دل شکسته اشک خون ز توست یادگارها

*

دگر به عهد بسته ام

بتو وفا نمیکنم

به شامهای تیره ام

تو را دعا نمیکنم

اسیر دل نمیشوم

خدا خدا نمیکنم

*

شناختم دگر تو را ز بعد انتظار ها

*

تو کیستی؟ بگو به من

 نمیشناسمت دگر

سیاه زخم عشق

 را ز سینه ام دگر ببر

هزار شکر در دلم

نمانده از وفا اثر

*

تو نیز قلب هرزه را ببر به شوره زار ها

*

 

هما میر افشار  

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 670

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

وفا چه می دانی؟

 **

تو آشنای دلم آشنا چه می دانی؟

نخوانده درس محبت ، وفا چه می دانی ؟

ندیده درد جدائی ، جدا مشو از دل

طبیب روح و دل من ، دوا چه می دانی؟

نخورده خون جگر، حال من کجا دانی

بلای زندگی من ، بلا چه می دانی ؟

فقیر درگه این عشق خانمان سوزم

تو شاه ملک .جدی ، گدا چه می دانی؟

مگر خدا دل تو مهربان کند با من

ولی تو کافر مطلق ، خدا چه می دانی ؟

چه شامها که دلم با تو گفتگو دارد

تو قبله گاه دل من ، دعا چه می دانی ؟

صفای اهل نظر روی پاک و روشن تست

بپای دل نشستی ، صفا چه می دانی ؟

ز رشک مردم و بر روی غیر خندیدی

تو ای امید دل من ، حیا چه می دانی ؟

پریدم از سر کویت بسنگ طعنه دریغا

بتا تو جغد شناسی ، هما چه می دانی ؟

 

دهه 1340

هما میر افشار 

http://maralfars.blogfa.com/8611.aspx 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 1091

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای گریزان چو نسیم سحری

****


من و تنهایی و غم های سیاه

تو و راهی به دیار دگری

در دلم آتش و خون می جوشد

وای بر من که ز دل بی خبری

مکن آزاد مرا ای صیاد

نپرد مرغک بشکسته پری

بی تو دل هیچ نیرزد به خدا

صدفی مانده تهی از گو هری

تو و آن دل که کُشد زار مرا

بی تو ای دوست من و چشم تری

تو و بیگانگی و تلخی و قهر

من و اشکی که ندارد ثمری

من چو یک شاخه ی افتاه به خاک

تو گریزان چو نسیم سحری

آنچنان از بر من می گذری

که ز کویی گذرد رهگذری

بعدِ من باز کجا خواهی یافت

زین دل غمزده دیوانه تری ؟

ترسم آن روز بجویی دل من

از هما هیچ نباشد اثری

 

هما میر افشار

http://www.ashpazonline.com/alli/80

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 664

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برای دخترم

 

****

دخترم شدسحرگهان و تو باز

دیده از خواب ناز بگشودی

آه با انکه دیر خوابیدی

گل من از چه رو نیاسودی

****

باز چشمان شوخ و مشگینت

از چه در اضطراب میسوزد

این دو شمع امید من، امروز

از چه اخر در آب میسوزد

****

در نگاه غمین تو هر روز

قصه های نگفته می بینم

قفل بگشا از لب خاموش

چیست راز دل تو ،شیرینم

****

باز این نازنین دل کوچک

میکند از چه رو پریشانت

آه این سان مکن نگاه مرا

جان مادر فدای چشمانت

****

دخترم بد مشو عزیز دلم

قهر با من مکن چه میگویی ؟

پیرهنهای تازه می خواهی؟

کفش قر مز ، لباس لیمویی؟

****

آن عروسک که دامنش آبیست

جوجه کوچکی که کیوان داشت؟

بادکنکهای رنگی زیبا ؟

جاجی فیروزه ای که مهران داشت؟

****

چین میفکن میان ابرویت

جمع دیگر چه میکنی لب را ؟

دخترم ، زشت می شوی کم کن

تیره آن چشم همچو کوکب را

****

ظهر چو از اداره برگردم

هرچه خواهی بجان خریدارم

بگشا لب بخنده شیرین

جان مادر دگر میازارم

****

باز از آن دوچشم غرق سرشگ

سخت ریزد بجان من آذر

دخترم لب گشاید از سر بغض

تو نرو پیش من بمان مادر

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 622

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شبنم اشگ

****

دل دیوانه دیشب عالمی داشت

  جدا زان چشم  غمگینت  غمی داشت

 
شبی بود و شرابی بود و حالی

 بداغ سینه سوزت  مرهمی  داشت


حریمی بود و ساغر پر می ناب

 در آن خاموشی شب، محرمی  داشت


 چنان شد بی خبر از عالم جان

 کزین عمر گران گوئی  دمی  داشت


نبودش شکوه از بی همزبانی

 خدا را شکر،دیشب  همدمی  داشت


صفای این غم دیرین بنازم

 که با دل رشته های  محکمی  داشت


سحر چشم(( هما)) چون غنچه گل

هنوز از شبنم اشگی نمی داشت

 

 

 هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 661

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای مسافر بیا

****

ای به قهر از کنار من رفته


جز تو دیگر مراپناهی نیست


جز محبت که سخت ارزان است


دل دیوانه را گناهی نیست

 

 ****


بکجا میروی ؟ که هستی من


بسته آن نگاه و لبخند است


بکجا میروی که رشته عمر


بوجود توآشنا ، بند است

 

 ****


بکجا میروی تو ای ساقی


مشکن ساغر وفای مرا


بنسیم سحر گهان مسپار


آنچه گفتی وگفته های مرا

 

**** 


نغمه سر کن دوباره با دل من


که صدای تو ساز غمگین است


ای بقهر از کنار من رفته


آرزوی تو نیز شیرین است

 

 ****


باز گرد ای تمام امیدم


بی تو ساز شکسته را مانم


بی تو وآسمان چشمانت


مرغک بال بسته را مانم

 

 ****


دل تو گر که بی من آرامست


در دل من خروش طوفانست


در سکوت نگاه غمگینم


قصه های نگفته پنهانست

 

 ****


بی من آری، تو خفته ای آرام


بی تو چشم من است وبیداری


بی تام با توهر کجا هستی


گر نباشد ترا سر یاری

 

 ****


ای مسافر بیا که از شادی


پر زگل سازم آشیان ترا


گر بیائی ببوسه میبندم


ای همه هستیم ، دهان ترا

 

****

 

هما میر افشار

http://esloving.mihanblog.com/post/13

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 728

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی تو دور از تو نَبودن

 

***

عشق اگر روزِ ازل در دلِ دیوانه نبود ؛

تا ابد زیرِ فلَک, ناله ی مستانه نبود...

 نرگسِ ساقی اگر مستیِ صد جام نداشت ؛

سرِ هر کوی و گذر, این همه میخانه نبود...

 دوش دور از تو شبی بود که گفتن نتوان...

هَمدَمم جُز دلِ افسُرده و پیمانه نبود....

 من و جامِ مِی, و دل , نقش تو در باده ناب ؛

خلوتی بود که در آن رهِ بیگانه نبود....

 کاش آن تب که تو را سوخت مرا سوخته بود....

به فدای تو,مگر این دلِ دیوانه نبود؟

 از چه چون شمع سحر سوختی ای هستیِ من...

تا تو را سایه ی بال و پرِ پروانه نبود...

 من تو بودم همه, ای خُفته چو گُل در بِستر...

قبله گاهِ دلِ من جز تو در این خانه نبود....

 بی تو دور از تو نَبودن, هنرِ عشق و وفاست...

مُعجزی بود که دیدم من و افسانه نبود...

 

 هُما میر افشار

http://tak-sher.persianblog.ir/post/2

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 788

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جادوی عشق

***

برو ای عشق میازارم بیش

از تو بیزارم و از كرده ی خویش

من كجا این همه رسوایی ها ....؟  

دل دیوانه و شیدایی ها؟

من كجا این همه اندوه كجا؟

  غم سنگین چنان كوه كجا؟

شب طولانی و بیداری ها

  تب سوزنده و بیماری ها

   دیده ی شادی من كور نبود

   خنده از روی لبم دور نبود

من پرستوی بهاران بودم

عالمی روح و دل و جان بودم

تا تو ای عشق به دل جا كردی

سینه را خانه ی غم ها كردی

سوختی بال و پر و جانم را

  آرزوهای فراوانم را

می گریزم ز تو ای افسون گر

 دست بردار از این دل دیگر

  دل من خانه ی رسوایی نیست

غم من نیز تماشایی نیست

كودك مكتب تو جانم سوخت

آتشی بود كه ایمانم سوخت

عشق من گرم دل و جانش كرد

شعر من رخنه به ایمانش كرد

چشم آموخت به او مستی را

  پا نهادن به سر هستی را

 بافت با تار امیدم پودش

  برد از یاد نبود و بودش

آنچه در جان و دلم بود صفا

 ریختم در دل و جانش ز وفا

رشته ی مهر به پایش بستم

تا بگیرد ز محبت دستم

تا بتی ساختم از روی نیاز

شد مرا مایه ی امید دراز

رنگ اندوه به چشمانش بود

در محبت گروش جانش بود

روز او بی رخ من روز نبود

به شبش شمع شب افروز نبود

 قصه می گفت ز بیماری دل

 ز غم و هجر و گرفتاری دل

زانكه شب تا به سحر بیدار است

از پریشانی دل بیمار است

باورم شد كه گرفتار دل است

بس كه می گفت كه بیمار دل است

عشق رویایی او خامم كرد

شور و دیوانگیش رامم كرد

  پای تا سر همه امید شدم

 شعله ور گشتم و خورشید شدم

 نرگس فتنه گرش دامم شد

عشق او منبع الهامم شد

پر از او بودم جادو بودم

یا نمی دانم خود او بودم

نقش او بود همه اشعارم

خنده هایم، نگهم، گفتارم

خوب چون دید گرفتار دلم

 آفتی شد پی آزار دلم

 قصه ی عشق فراموشش شد

 كر ز گفتار دلم گوشش شد

  عهد و پیمان همه از یاد ببرد

دفتر عشق مرا باد ببرد

رنگ اندوه ز چشمانش رفت

لطف و پاكی ز دل و جانش رفت

شد سراپا همه تزویرو ریا

مرد در سینه ی او مهر و وفا

دیگر او مایه ی امیدم نیست

 آروزی دل نومیدم نیست

  آه ای عشق ز تو بیزارم

 تا ابد از غم دل بیمارم

  برو ای عشق میازارم بیش

 از توبیزارم و از كرده ی خویش

 

هما میر افشار

http://nedabito.blogfa.com/post/8

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 537

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 7 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پونه وحشی

 

پر از اندوهم و مست از مي ناب
بيا تا با تو راز دل بگويم

به اشك ديدگان زنگ درون را
چو موج از سينه ساحل بشويم

بيا اي آرزوي من كه امشب
شوم از بوده ونابوده غافل


بيا سنگ صبور من كه غمها
كشيده سر برون از خانه دل

من امشب فارغم از هستي خويش
كه هستي هم به جز اين یک  دو دم نيست


شبي با شورو مستي بگذراندن
تو مي داني كه اين از عمر كم نيست

اگر امشب به كام دل بميرم
چه بهتر گر نپايم ديرگاهي


مرا اين آرزو ماندست دردل
كه باشم برلب هستي چو آهي

بنازم قدرت مي را كه يكدم
ربود ازسينه ياد بيوفائي

 


منم چون پونه هاي وحشي دشت
كه ميميرند هنگام جدائي

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 615

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 7 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شراب عشق

***

خواهم امشب همچو می‏ نُوشت کنم

بیخود از گرمی آغوشت کنم

وز شراب عشق مدهوشت کنم

با هزاران بوسه خاموشت کنم

*
محو این صبح بنا گوشت کنم

*

تا شوم غافل تو از کون و مکان

زیر پا ریزی بتا عشق جهان

بی خبر تا گردی از نام و نشان

تا بجان خواهی که گردی لامکان

*

از شراب عشق مدهوشت کنم

*
لحظه‏ای از خویشتن بیرون بیا

سوی صحرای جنون، مجنون بیا

غرق شور و جذبه و افسون بیا

بی خبر شو، مست شو، مفتون بیا

*

تا ز زلفم حلقه در گوشت کنم

*

از سپهر نیلگون مینا کنم

جام آن از لاله صحرا کنم

مست گردم، عقده دل واکنم

 


تا تو را در عالمی رسوا کنم

*

خواهم امشب همچو می ‏نُوشت کنم

*
زهر نومیدی چو در کامم کنی،

قرعه محنت چو بر نامم کنی،


یا که خون دیده در جامم کنی،

ور  از آن لب غرق دشنامم کنی

 

*
با هزاران بوسه خاموشت کنم

 *

هما میر افشار

 http://sarneveshtman.blogfa.com/post-103.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام سوم, | بازديد : 622

صفحه قبل 1 صفحه بعد