تبلیغات اینترنتیclose
گلپونه های ناب جام ِِششم
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 هما میر افشار

 

گل قاصدک

***

گل قاصدک کی فرستاده تورو؟

کی به تو گفته که ز من یاد کنی؟


کی به تو گفته منو یاد کنی؟

اون که از چشم سیاهم دلش غم میگیره؟

مگه تنها شده باز؟مگه رسوا شده باز؟

مگه پروانه میخواد؟دل دیوونه میخواد؟

**

چه میدونم گل قاصد چی بگم

دیگه دل از همه سرده به خدا 

 میدونم دوسم نداره به خدا

ای نسیم سحری از سبک رقص پیام  آور صبح

زیر گوشم چی میگی؟

کی فرستاده تورو؟

کی به تو گفته که از دل ببری خواب مرا؟

 کی به تو گفته که ازدل ببری تاب مرا ؟

چی بگم با تو ای نسیم سحری؟

 دیگه دل از همه سرده به خدا.

 میدونم دوسم نداره به خدا...

 ***

شما ای زنجره ها. چی میگین با دل افسرده ی من؟

کی فرستاده شمارو دم این پنجره ها؟

مگه اون اشکای شوروندیدین؟

مگه اون قلب صبورو ندیدین؟

دل من سنگ صبوره به خدا...

 دل من جام بلوره

دیگه افتادو شکست

دیگه من موندم و درد

دیگه من موندم و خاموشی سرد...

 ****

کی میگه قصه بخونین همه تون...

 شما ای زنجره ها اینو بدونین همه تون؟

 دیگه دل از همه سرده به خدا

میدونم دوسم نداره به خدا

***

 موج دریا چی میگی؟بادل خسته ی تنها چی میگی؟

از کی میگی؟

 کی به تو گفته که فریاد کنی؟

کی به تو گفته منو یاد کنی؟

 اونکه خون دلمو ریخته توی

 شیشه ی غم؟

به تو گفتم چی میگفت!

به تو گفتم که شبا خواب  نداشت.

دلش از دوری من تاب نداشت

من پر از او بودم یا که جادو بودم

میدونی؟

اونچه که بود.

قصه ای بیش نبود.

چی شد ا ون مهر و وفا؟

 چی شد اون لطف و صفا

همه بود رنگ و ریا؟

***

 به تو ای موج قشنگ چی بگم از دل تنگ؟

.برو تا ساحل دور.....تا دلچشمه ی نور

گربه او باز رسیدی پیغام مرا که مبر نام مرا

 بر سر سنگ فراموشی و درد.....بشکن جام مرا

 که دلم از همه سرده به خدا...پر درده به خدا....  

 

میدونم دوسم نداره به خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

 

 

هما میر افشار

http://www.setayeshevojod.blogfa.com/post-28.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 698

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اسیر

 

******

 

سحر پروانه ای رنگین پرو بال

به گلهای فریبا ناز میکرد

سبک هم چون نسیم صبح گاهی

 به کنج گلشنی پرواز میکرد


به سوی هر گلی می برد او را

دو بال نازک ناز آفرینش

از آن غافل که زیر گلبنی خرد

نشسته کودکی اندر کمینش


به برگ لاله ای لب آشنا کرد

 شرابی آتشین نوشید ازآن جام

ز مستی آنچنان بی پا و سر شد

 که پای نازکش افتاد در دام


ز بیم آنکه نگریزد از این دام

فشار دست کودک بیشتر شد

نگردد تا اسیر بند دیگر

قفس تاریکتر شد، تنگتر شد


نفس در سینه پروانه پیچید

زپرهای طلائی زیورش ریخت

میان پنجه ای لرزان از شوق

اسیر نازنین،بال و پرش ریخت


چو آن پروانهُ افتاده در دام

کنون من نیز در بندی اسیرم

برای آنکه نگریزم زعشقش

 عذابم می دهد شاید بمیرم

 

هما میر افشار

http://www.samanshirazi.blogfa.com/post-58.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 401

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گریه کی درمون درده؟

 

****

 

پس زانو چه نشستی؟
پاشو جونم دیگه اون اشکارو پاک کن
غمارو یکسره خاک کن
عزیزم..جون دلم..حیفه آخه چشم قشنگت
کو دیگه اون آب و رنگ؟

برای کی؟برای چی؟
چرا گلبرگ لطیف گونه هامخمل زرده؟
چرا اون دل که به پاکی مث بارون بهاره

 ديگه هيچ طاقت نداره؟
ديگه از عالم و ادم از زمين ازاسمون
حتی از دلهای پاک و مهربون از همه سرده؟
حيفه چشمای قشنگت گريه کی درمون درده؟
تا بجنبی ميبيني هستی گذشته

 شبای مستی گذشته
می بينی دوروبرت برگه خزونه
روی اون چهره زيبا جای پاهای زمونه
دل تو سينه ات تهی از شور و حياته يه کويره
همونايی که به يک خنده شيرين زير پات هستی ميريزن
پيش روت نه وليکن پشت سرت زمزمه دارن

ديگه پيره!

****
ميبينی شوری نمونده تو دلت نوری نمونده
مي بينی چشمه های شادی و اميد ديگه کوره
پشت سر غير سياهی نمی بينی..
هرچه بوده
همه رفته از تو دوره..

****
می بينی روزنه ها کوره و بسته
پر و بال تو شکسته
گرد خاموشی و حسرت روی اون زلفا نشسته
راه برگشتی نمونده پشت سر پل ها شکسته
می بينی اين دل پر شور و تلاطم
ديگه بيهوده به کنج قفسی کهنه اسيره
بغض سنگين و سياهی ميگيره راه گلوتو
مث اون گل های سرما زده فصل زمستون
خنده ای تلخ تر از گريه رو لبهات ميشه پر پر..
که خدايا ديگه ديره..

****
پاشو جونم پاشو اون اشکارو پاک کن
غمارو يکسره خاک کن
دل بيقدری اگه قدر دلت رو نمی دونه
اگه با اون دل پاکت نمی مونه
دنيا اخر نميشه اينو ميدونی؟
حيفه ايام جوونی اگه قدرش رو ندونی

****
پاشو غم ها رو رها کن
گل لبهاتو بروی خنده واکن
پاشو جونم
دیگه عمری که میره برنمی گرده
گریه کی درمون درده؟؟

 

هما میر افشار

http://vazeh.com/n-2384218.html

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 594

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو هرگز گریه ی مستانه کردی جان شیرینم

 

******

 

مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم

 غم را نقل هر کاشانه کردی جان شیرینم

  

عبادتگاه چشمت را به روی چشم من بستی

پناهم را دل میخانه کردی جان شیرینم

  

تهی شد جام امیدم چو با دل اشنا گشتی

 شبم مست وبه روز افسانه کردی جان شیرینم

  

ضرر کردی بلای دل درین سودا ندانستی

 که یک دیوانه را دیوانه کردی جان شیرینم

 

 دل از بی هم زبانی با می ومستی ترین امد

 مرا هم صحبت پیمانه کردی جان شیرینم

  

عیان شد راز پنهانم دلم در بزم می خواران

 چو هر قطره اشکم خانه کردی جان شیرینم

 

 لبم خاموش ودل خاموش اشکم صد زبان دارد

 تو هرگز گریه ی مستانه کردی جان شیرینم...

 

 یک امشب با دلم بنشین که شاید بی سحر مانم

 چو بر اتش مرا پروانه کردی جان شیرینم

 

 هما میر افشار

http://www.smallengineeringmoni.blogfa.com/cat-13.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 678

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بگذار بمیرم

***

 

ای خوبتر از گل،

 ای پاک تر از قطره ی شبنم

ای دل به تو محتاج،

من جز تو نخواهم ز دو عالم

دل در تب سنگین خمار است

 ای دوست،بهار است

جز چشم تو هر چشمه سراب است

 کیفیت چشمان تو چون جام شراب است

***

ای چشم تو سر چشمه ی خورشید

 یکدم نگهم کن

صیاد من  ای آنکه به دام تو اسیرم

بگذار که از پای بیفتم،

   مستانه بمیرم

***

  ای هستی ام از تو

 ارزنده چه دارم که به پای تو بریزم؟

 در کوی وفایت چه کنم   گر ندهم جان

  گر سر ندهم بر سر پیمان

***

ای وای به من ، گر که به محشر

 پرسند چه کردی؟ در راه محبت!

  آخر چه بگویم؟ از فرط خجالت

 

 هما میر افشار

http://ghalbekaviri.blogfa.com/post-866.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 424

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

صفای جام

 

***

جام دیگری ساقی مستم وخراب امشب

در دلم بود اتش در دو دیده اب امشب

 

منعم از می ومستی کم کن ای طبیب من

یک جهان صفا بینم در دل شراب امشب

 

زاهدا تو خود را باش توبه را شکستم من

ساقیا خلاصم کن از غم حساب امشب

 

روشنم خداوندا در دل منی گویا

ورنه از چه می ریزد از اسمان شهاب امشب؟

 

رنگ ارزو بینم در دل پریشانم

گویا که از سویی سر زد افتاب امشب

 

برگ دیگری افزود زندگی به دیوانم

فصل دیگری امد در دل کتاب امشب

 

لحظه ای درنگ اخر مگذر ای شب مستی

بسته چشم سرمستان ره به روی خواب امشب

 

رقص بوسه می بینم بر لبان خاموشم

جام باده لبهایم بوسه ها حباب امشب

 

زندگی چه شیرین است ای خدا نمی دانم

بحر ارزو باشد یا بود سراب امشب؟

 


 هما میر افشار

http://beheshtesheytan.blogfa.com/post/8

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو آنجا و من اینجا.......

****


تو آنجا من اینجا
اسیر و پای در بند
تو آنجا من اینجا
دو مجنون و گرفتار
دو در ظاهر سلامت
ولی در سینه بیمار

***

تو آنجا
مرا میجویی اما جز هوا نیست
بجای پیکر من در بر تو
بنرمی میگشایی شعرهایم
که پیچد عطر من در بستر تو

***
صدای پای من می آید از دور
که پر میگیرم از هرجا بسویت
تو میبینی نگاه خسته ام را
که میلغزد برویت

***
ولی افسوس ای دوست
خیال است
من آنجا در کنار تو
محال است

***
تو آنجا من اینجا
من اینجا در دل جمع
ولی محزون و تنها
از این عالم ترا میخواهم و بس
تو را دیوانه ی عشق
تو را بیگانه از هر آشنایی
ترا مست از می دیوانگیها
تو را ای هستی من
تو را ای شور و حال و مستی من
تو را ای خوانده درس مهربانی
تو را ای زندگانی

***
منم بیگانه از هر آشنایی
گریزانم،گریزان
مرا دیوانه می خواهند و رسوا
مرا غمگین وسرگردان  تنها
که شبها همچونان شمعی بسوزم
و بزم حال آنان برفروزم
تو را میخواهم وبس
تو را میخواهم و خندیدنت را
زشوق دیدنم لرزیدنت را

***
دوچشمان ترا میخواهم و بس
پر آتش از حسادت
بدنبال نگاهم
که بر کیست و بر چیست ؟
و چون خندد بچشمت دیدگانم
نگه دزدینت را

***
ولی افسوس ای دوست
تو آنجا
من اینجا در دل جمع
در امیدی محالم
تمام آنچه میخواهم محال است
خیال است

 

 هما میر افشار

http://setare90parsiblog.parsiblog.com/Posts/26

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 506

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خورشید خانوم
 

*** 

خورشید خانوم آفتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای آسمونو

بزن کنار ثواب کن

***
هوای سرد و بارون

چشمای ابرا گریون

دل تموم مردم

گرفته وپریشون

 ***

خورشید خانوم غمینی

چه خوب و نازنینی

تو مال آسمونی

یهو نشی زمینی

 ***

دل زمینی سنگه

همش بفکر جنگه

بجای گندم و نون

زره پوش وتفنگه

 ***

دنیای جنگ وخونه

دشمنی وجنونه

چشما همه پر آبه

دلا چو آسمونه

 ***

ویتنام "و"بیافرا

بجای برگ گلها

بدامنش میریزه

ز کشته پشته هر جا

***

بچه ها نون ندارن

سرده وجون ندارن

توی همه رگاشون

یه قطره خون ندارن

 ***

نه خون و نه بستر

نه دست گرم مادر

جدا ز شور و شادی

چو مرغکان بی پر

 ***

خورشید خانوم چه سالی؟

چه سال پر ملالی

چه عیدی وبهاری

چه شوری وچه حالی؟

 ***

خشم خدا رو دیدی

زمستونو شنیدی

زلزله سیل وبهمن

خورشید خانوم چه عیدی؟

 ***

ببین دیگه بهاره

بگو بارون نباره

پیش تو زرد وگلگون

تفاوتی نداره!

 ***

خورشید خانوم آفتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای آسمونو

 بزن کنار ثواب کن

 ***

گرمی بده به مردم

به شالی وبه گندم

به دشت وکوه و صحرا

به مورچه وبه کژدم

 ***

رو تو سوی خدا کن

ز جون ودل دعا کن

که ای جهانی از تو

دلها رو پر صفا کن

 ***

مردم ومهربون کن

دشمنا رو زبون کن

بساط جنگ وخون رو

ز پایه واژگون کن.

 

 

    هما میر افشار

 http://khurshidkhanoom.blogfa.com/1390/01

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 555

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 اسیر آفتاب

***

  تويي اينجا پیش چشمم يا كه دارم خواب مي بينم

   توي اون چشمهاي شوخت دو تا آفتاب مي بينم

   كه به تاريكي شبهاي سياهم مي تابه

  به نگاهم مي تابه

  منو افسون ميكنه 

  ز دلم حسرتو بيرون ميكنه 

 ***

   خون بسرعت توي رگهام

     مث جوهاي پر آب

   نقش هستي ميزنه

 شور مستی  ميزنه

 ميون سرماي بهمن به زمستون دلم

  دو تا آفتاب مي تابه

 ***

  توي دشت دل افسرده ي من

 مي شكافن پوشش غم رو دونه ها

 دونه ي شادي واميد و صفا

   همه جا غرق گل و سبزه ميشه

   سر ميارن بيرون از خاك پونه ها

 ***

  پيش خورشيد نگاهت

توي اون مردمكا

 مث يه ذره ميشه نقش ( هما )

كه ميرقصه تو فضا

***

 تو بخند

 كه ( بمان)

  تو بگو

كه ( بمير )

 منم امروز بدام تو اسير

  از نگاهم ديگه آ فتاب نگاهت رو مگير

 

 

  هما مير افشار

 

 http://www.golha.blogfa.com/88023.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دل است این

***

تو ای جان ودل من ،هستی من
تو ای در شام غمها ، مستی من

تو ای بنشسته با خون در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پـــودم

تو در چشم منی ، هر جا که هستم
تو را هر جا که هستی ، می پرستم

تو در هر ذره پیدایی بچشمم

تودر هر قطره دریایی بچشمم

شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی

تو صبح صادقی در شام تارم

تویی پایان شب در انتظارم

دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تودیدم

نمی دانم که بی تو چیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من

چه می پرسی چرا مست و خرابم

من از شور محبت در عذابم

دراین سینه دلی دیوانه دارم
چه گویم دشمنی در خانه دارم

محبت میکشد سوی جنونش

حسادت میکشد دریای خونش

 

بخود هر لحظه میلرزد مبادا

جدا سازد زمن روزی دلش را

مبادا رهزنش گردد نگاهی

مبادا منتظر ماتد براهی

مبادا لب نهاد بر جام دیگر
نشیند بر لبانش نام دیگر

مبادا نغمه گرم وفا را

بگوش دیگری خواند خدا را

 

من از این گفته ها می لرزم و باز
باو گویم که : ای با سینه دمساز

بجز من آرزویی در دلش نیست
بجز نقش محبت در گل اش نیست

بدلها گر وفا همچون سرابست
دل او در محبت یک کتابست

نگاهش با نگاهی آشنا نیست
به محراب دلش غیر از صفا نیست

مرا با خود برد تا آسمانها

مرا با خود برد تا بیکرانها

 

رگر دست قلم اینگونه باز است

لب شیرین ما افسانه ساز است

 

شراب شعر ریزد از نگاهش

سخنها خفته در چشم سیاهش

 

من و او نیست ،ما یک روح و جانیم

بدنیای محبت جاودانیم

 

 فرو بند ای دل غمگین دهان را

که تو در خویش تن داری جهان را

 

ولی با این دل غافل چه سازم ؟
نمی گردد اگر عاقل چه سازم ؟

 

حسد با خون بود نقش وجودش
همین است ار بسوزی تار و پودش

اگر آسوده هم ماند که دل نیست
دل است این نازنینم سنگ و گل نیست

 

هما میر افشار 

http://doranetanhai.mihanblog.com/post/1505

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 63

صفحه قبل 1 صفحه بعد