تبلیغات اینترنتیclose
گلپونه های ناب جام هفتم
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

راهی بسوی خدا

***

عاشق نشدي زاهد، ديوانه چه مي داني؟
در شعله نرقصيدي، پروانه چه مي داني؟


لبريز مي غمها، شد ساغر جان من
خنديدي و بگذشتي، پيمانه چه مي داني؟


يك سلسله ديوانه، افسون نگاه او
اي غافل از آن جادو، افسانه چه مي داني؟


من مست مي عشقم، بس توبه كه بشكستم
راهم مزن اي عابد، ميخانه چه مي داني؟


عاشق شو و مستي كن، ترك همه هستي كن
اي بت نپرستيده، بتخانه چه مي داني؟


تو سنگ سيه بوسي، من چشم سياهي را
مقصود يكي باشد، بيگانه چه مي داني؟


دستار گروگان ده، در پاي بتي جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه مي داني؟


ضايع چه كني شب را، لب ذاكر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه مي داني؟ 

 


 هما میر افشار

http://shamsemani.blogfa.com/post-689.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مبر از خاطر خود یاد مرا   

***

می رود غافل از اندیشه ی من

می رود تا ببرد از یادم

چون نسیمی که به خاشاک وزد

می رود تا بدهد بر بادم

بال بشکسته و پا در زنجیر

می کند از قفسم آزادم

می گریزد ز برم همچون عمر

نشنود تا ز قفا فریادم

 *

وای بر این دل دیوانه ی من

 *

اشک خون می شود و می ریزد

در دل خسته ی پر آذر من

در دلم آتش و خون می جوشد

بغض ره بسته به چشم تر من

شمع شام سیهم می خندد

بر پیشانی و  بر پر پر من

ز آسمان دل غمگینم آه

چون شهابی گذرد اختر من

 *

نفسم زین همه غم می گیرد

 *

از من ای هستی من دور مشو

که مرا بی تو تمنائی نیست

به خدا غیر تو ای راحت جان

در دلم بهر کسی جایی نیست

جز تمنای دو چشم سیهت

در دلم حسرت مینائی نیست

قطره ی اشکم و جز سینه ی تو

منزلم در دل دریایی نیست

 *

مبر از خاطر خود   یاد مرا 

 

 هما میر افشار

http://www.shokre-izad.blogfa.com/post-67.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 395

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای خدا

***

نیمی از شب میرود اما هنوز

میگریزد خواب از چشمان من

کودکم افتاده چون یا شاخه گل

غرقه در تب بر سر دامان من

گونه اش چون مخملی سرخ و لطیف

شعله تب را نمایان می کند

ستهای گرم او در دست من

روح قلبم را پریشان می کند

چشمهای شوخ و براقش کنون

روی هم افتاده از بهران تب

هر دقیقه همچو سالی میرود

وای ازین شب جان من آمد به لب

ای خدا یکبار هم از روی لطف

ناله غرق غمم را گوش کن

ای خدا یکبار هم در کام من

جای زهر تلخ غمها نوش کن

ای خدا این روز های دل ربا

این شفقها شامها مهتاب ها

عشق ها امید ها آشوبها

آسمانها موج ودریا آبها

هیچ زیبا نیست در چشمان من

ای خدا این جلوه ها از آن تو

این تب سوزنده از طفلم بگیر

ای خدا دست من و دامان تو

گر گنهکارم خدا یا  این چنین

تیشه براین پیکر کوچک مزن

غرقه در خون قلب نومیدم مکن

آتش تب را بزن بر جان من

یک جهان را ارزش یک پول نیست

در قبال خنده ی زیبا ی او

ای خدا یا جا ما با هم بگیر

یا به تب جانم بسوزان جای او

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 703

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو هم بیا بهار من

 

***

بین بهار می رسد

تو هم بیا ز دور ها

ز دشت ها ز کوه ها

ز ظلمت و ز نور ها

بیا که دل به سینه ام

چو لاله غریق خون شده

بیا که چام صبر من

شکسته واژگون شده

بیار هدیه بهر من

زبونه های نازنین

سپید و زرد صورتی

شکوفه های دل نشین

ببین بهار می رسد

تو هم بیا بهار من

بیا که غم بجای تو

نشسته در کنار من

بیا مرا به همرهت

ببر بسوی آسمان

بریز روی زلف من

جواهر از ستارگان

ویا بیا مرا ببر

بدور ها ، ببحر ها

بساز زورق از صدف

ببرزخاکها مرا

بیا که خسته ام دگر

ز قید و بند زندگی

مرا بهمرهت ببر

که وارهم زبندگی

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 389

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کمک
 

***

می زنم فریاد و می گویم: کمک

می دهد پاسخ به من دیوار و میگوید: کمک

پشت سر پلها همه ویران شده

راه برگشتی که نیست

بین من با گور، تنها یک قدم

مانده و می ترسم از مرگی چنین

من نمی خواهم بمیرم، آسمان !

من نمی آیم به سویت، ای زمین !

آنکه مرگش آرزو بود، او همای دیگر یست.

آنکه در من بود و اکنون اینچنین بیگانه است،

دین هایی دارد و باید بپردازد...   زمانی زودرس

 ***

می زنم فریاد و میگویم: کمک...   تا به تن دارد نفس

نعره ام در چار دیوار اطاق

پیچد و باز آید از نو سوی من

می دهد پاسخ به من دیوار و می گوید: کمک !!

این صدای غرق غم

این صدای التماس آمیز، رنجم می دهد

صاحب آن کیست آیا؟    می کند دستی دراز

تا به او یاری دهم!

پنجه هایم حلقه در هم می شوند

باز می گردم به خویش

 ***

آنکه می خواهد کمک از من، منم

این صدای خسته قلب من است

سر به زانو میزنم گریان و می گویم:  خدا

قطره ی خونی است در زندان تنگ سینه ام

نی ز سنگ و دل، نه مشتی آهن است

بر نمی خیزد صدایی از خدا

پنجه هایم مانده حیران در هوا

دستهایم را نمی گیرد کسی

باز هم دیوانه وار

میزنم فریاد و می گویم: خداوندا کمک!

می دهد پاسخ به من دیوار و می گوید: کمک!!

 

هما میر افشار

http://shabro1354.blogfa.com/post-20.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 593

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بت شکن

 

***

 

ترسم ز بیدادت شبی, مستانه ساغر بشکنم

بیگانه گردم از و فا, عهد تو دیگر بشکنم

دل را چو جام لاله ای, بیرون کشم از سینه ام

این دشمن دیرینه را با دیده تر بشکنم

چون شعله آتش شوم, سوزان شوم,سر کش شوم

عهدی که بستم از وفا, میترسم آخر بشکنم

همچو گلت پر پر کنم, چشمت پر از گوهر کنم

از درد و حسرت عاقبت, آن روی چون زر بشکنم

با چشم های دل سیه, در سینه ها غوغا کنم

با شور و شعر و خنده ها, بازار گوهر بشکنم

ریزم به روی شانه ها, گیسوی هچون خرمنم

قامت قیامت سازم وغوغای محشر بشکنم

می با رقیبانت زنم,صد شعله بر جانت زنم

آخر دل رسوای تو, چون شاخه بی بر بشکنم

از رشک مجنونت کنم, از غصه دلخونت کنم

آری, همای عشق را باید شبی پر بشکنم

 

   "هما میر افشار"

 

http://www.golhaieatashin.blogfa.com/post-166.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 641

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زنده بودن بی شوق

 

***

آه اي مطلع صبح
كاش مي شد كه دل خسته من
 زندگي را ز نو آغاز كند
چشم ديگر به جهان باز كند
دل نگنجد به برم
 سينه تنگ است، دريغا قفس است
 كاش مي شد كه رهی باز کند
 بگشايد پر و پرواز كند

***

اي پرستوها، اي چلچله ها
كاش مي شد كه به همراه شما
 بپرم تا لب كِشت، بپرم سوي بهشت
خالي از حسرت و ناكامي ها، بي سرانجامي ها

دور از اين چهره هاي همه آلوده به رنگ
  رنگ پاكي و صفا
و به باطن دلها، همه سرد، همه خاموش و سياه
  سينه هاي همه لبريز ريا

***

آه... اي سنگ صبور
كاشکی در دل من صبر تو بود
كاش مي شد كه تحمل كنم اين مردم را

***
زندگي چيست مگر؟  زندگي زندانیست 
و در آن

زنده بودن بي عشق، بي شوق
 زنده بودن تهي از شور حيات

***

خيمه شب بازي بس مسخره ای است
در دل يك زندان
آه،بازيچه شدن

 چه غم جانكاهي است

 

هما میر افشار

http://ma-8-nafar.blogfa.com/post-130.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 389

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 بگذرد یا نگذرد

***

بگذرید ای شامهای قیرگون

بگذرید ای روزهای دیر پا

بگذرید آخرشتابان بگذرید

هفته ها وماهها وسالها

آه ، بشتابید تا فرزند من

مادر خودرابنامد زودتر

تابه پای خودبیاید سوی من

پرگشاید مرغک بی بال وپر

بگذرید ای ماهها ای سالها

تاکه اومرد برومندی شود

آه ، می خواهم ببینم عاشقش

پایبند ناز ولبخندی شود

سرگذارد نرم روی سینه ام

سروبالای من آن یکدانه ام

بوسدم باشوق و گوید زیر لب

آه ، مادر عاشقم ، دیوانه ام

من در آن چشمان همچون آیینه

لحظه ای باشوق می دوزم نگاه

ناگهان می لرزم و آیم بخویش

می نشیند برلبانم دود آه

دردل آیینه ی  چشمان او

این زن افسرده جان و پیر کیست ؟

این منم ؟ رنجور و فرتوت و غمین ؟

ورنه  ، آیا صاحب تصویر کیست ؟

آه می بینم  چو او شد نوجوان

می نشیند گر پیری بر سرم

 هر چه او بالا بلندی  می کند

پیکرم خم می شود ریزد پرم

هرچه گردد دیده ی او شوخ تر

می شود کم نور تر چشمان من

هرچه دل افتد به تار موی او

بازگردد حلقه از زلفان من

من دودل در این میان عقل و عشق

دامن صبر و شکیبا می درد

مانده ام حیران که با شور وشتاب

زندگانی بگذرد یا نگذرد     

 

 " هما میر افشار "

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 647

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رد پا

***

از که میگویی حکایت؟
شهر دل خالیست.خاموشست
برکه آرام است و غمگین
شهرزاد قصه گو  تنهاست

***

نغمه های آشنایی مرده بر لبهای کوچه
نه صدایی
نه دگر آوای گرم آشنایی
بر خیابان های ساکت  مانده تنها رد پایی

 

هما میر افشار

http://najieeshgh.blogfa.com/post-41.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 537

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

صفای اشک

 

****

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام


زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شرار
من از برق چشمي بلا ديده ام


وفاي تو را نازم اي اشك غم
كه در ديده عمري تورا ديده ام


دگر مسجدم خانه ی توبه نیست     
  که در اشک زاهد ریا دیده ام

نه سودای نام و نه پروای ننگ        
از این خرقه پوشان چه ها دیده ام

طبیبا مکن منعم از جام می           
که درد درون را دوا دیده ام


حریم خدا شد چه شبها دلم       
که خود را زعالم جدا دیده ام

از آن رو نریزد سرشکم ز چشم     
   که در قطره هایش خدا دیده ام

برو صاف شو تا خدا بین شوی      
ببین من خدا را کجا دیده ام

 

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 888

صفحه قبل 1 صفحه بعد