تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( هما میر افشار )
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خورشید خانوم
 

*** 

خورشید خانوم آفتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای آسمونو

بزن کنار ثواب کن

***
هوای سرد و بارون

چشمای ابرا گریون

دل تموم مردم

گرفته وپریشون

 ***

خورشید خانوم غمینی

چه خوب و نازنینی

تو مال آسمونی

یهو نشی زمینی

 ***

دل زمینی سنگه

همش بفکر جنگه

بجای گندم و نون

زره پوش وتفنگه

 ***

دنیای جنگ وخونه

دشمنی وجنونه

چشما همه پر آبه

دلا چو آسمونه

 ***

ویتنام "و"بیافرا

بجای برگ گلها

بدامنش میریزه

ز کشته پشته هر جا

***

بچه ها نون ندارن

سرده وجون ندارن

توی همه رگاشون

یه قطره خون ندارن

 ***

نه خون و نه بستر

نه دست گرم مادر

جدا ز شور و شادی

چو مرغکان بی پر

 ***

خورشید خانوم چه سالی؟

چه سال پر ملالی

چه عیدی وبهاری

چه شوری وچه حالی؟

 ***

خشم خدا رو دیدی

زمستونو شنیدی

زلزله سیل وبهمن

خورشید خانوم چه عیدی؟

 ***

ببین دیگه بهاره

بگو بارون نباره

پیش تو زرد وگلگون

تفاوتی نداره!

 ***

خورشید خانوم آفتاب کن

بیا بیرون شتاب کن

ابرای آسمونو

 بزن کنار ثواب کن

 ***

گرمی بده به مردم

به شالی وبه گندم

به دشت وکوه و صحرا

به مورچه وبه کژدم

 ***

رو تو سوی خدا کن

ز جون ودل دعا کن

که ای جهانی از تو

دلها رو پر صفا کن

 ***

مردم ومهربون کن

دشمنا رو زبون کن

بساط جنگ وخون رو

ز پایه واژگون کن.

 

 

    هما میر افشار

 http://khurshidkhanoom.blogfa.com/1390/01

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 555

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 اسیر آفتاب

***

  تويي اينجا پیش چشمم يا كه دارم خواب مي بينم

   توي اون چشمهاي شوخت دو تا آفتاب مي بينم

   كه به تاريكي شبهاي سياهم مي تابه

  به نگاهم مي تابه

  منو افسون ميكنه 

  ز دلم حسرتو بيرون ميكنه 

 ***

   خون بسرعت توي رگهام

     مث جوهاي پر آب

   نقش هستي ميزنه

 شور مستی  ميزنه

 ميون سرماي بهمن به زمستون دلم

  دو تا آفتاب مي تابه

 ***

  توي دشت دل افسرده ي من

 مي شكافن پوشش غم رو دونه ها

 دونه ي شادي واميد و صفا

   همه جا غرق گل و سبزه ميشه

   سر ميارن بيرون از خاك پونه ها

 ***

  پيش خورشيد نگاهت

توي اون مردمكا

 مث يه ذره ميشه نقش ( هما )

كه ميرقصه تو فضا

***

 تو بخند

 كه ( بمان)

  تو بگو

كه ( بمير )

 منم امروز بدام تو اسير

  از نگاهم ديگه آ فتاب نگاهت رو مگير

 

 

  هما مير افشار

 

 http://www.golha.blogfa.com/88023.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دل است این

***

تو ای جان ودل من ،هستی من
تو ای در شام غمها ، مستی من

تو ای بنشسته با خون در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پـــودم

تو در چشم منی ، هر جا که هستم
تو را هر جا که هستی ، می پرستم

تو در هر ذره پیدایی بچشمم

تودر هر قطره دریایی بچشمم

شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی

تو صبح صادقی در شام تارم

تویی پایان شب در انتظارم

دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تودیدم

نمی دانم که بی تو چیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من

چه می پرسی چرا مست و خرابم

من از شور محبت در عذابم

دراین سینه دلی دیوانه دارم
چه گویم دشمنی در خانه دارم

محبت میکشد سوی جنونش

حسادت میکشد دریای خونش

 

بخود هر لحظه میلرزد مبادا

جدا سازد زمن روزی دلش را

مبادا رهزنش گردد نگاهی

مبادا منتظر ماتد براهی

مبادا لب نهاد بر جام دیگر
نشیند بر لبانش نام دیگر

مبادا نغمه گرم وفا را

بگوش دیگری خواند خدا را

 

من از این گفته ها می لرزم و باز
باو گویم که : ای با سینه دمساز

بجز من آرزویی در دلش نیست
بجز نقش محبت در گل اش نیست

بدلها گر وفا همچون سرابست
دل او در محبت یک کتابست

نگاهش با نگاهی آشنا نیست
به محراب دلش غیر از صفا نیست

مرا با خود برد تا آسمانها

مرا با خود برد تا بیکرانها

 

رگر دست قلم اینگونه باز است

لب شیرین ما افسانه ساز است

 

شراب شعر ریزد از نگاهش

سخنها خفته در چشم سیاهش

 

من و او نیست ،ما یک روح و جانیم

بدنیای محبت جاودانیم

 

 فرو بند ای دل غمگین دهان را

که تو در خویش تن داری جهان را

 

ولی با این دل غافل چه سازم ؟
نمی گردد اگر عاقل چه سازم ؟

 

حسد با خون بود نقش وجودش
همین است ار بسوزی تار و پودش

اگر آسوده هم ماند که دل نیست
دل است این نازنینم سنگ و گل نیست

 

هما میر افشار 

http://doranetanhai.mihanblog.com/post/1505

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 63

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی خبری

***ََ

گر از تو خبر نیست بدل ،بی خبری هست
ور دل طلبد مستی چشم دگری هست

من پاکتر از برگ گلم ، ورنه تو دانی
هر گوشه گلی هست ، نسیم سحری هست

زلفان بلندم شده چون عمر وفایت
آشفته نسازد اگر ، آشفته سری هست

بیگانه ام از حرف نگاه و سخن عشق
گر ، دیده بخواهد نگهم را شرری هست

ترسم ببرم نام ترا ای همه جایی
زیرا که خدا هست و به آهی اثری هست

می میچکد از گوشه پیمانه و بینم
از اشک پر افسون تو هم پاکتری هست

من کنج قفس خوشترم از دامن صحرا
بیگانه بدان ورنه مرا بال و پری هست

بر بال من از دست محبت نخورد سنگ
گر مرغ لب بام شوم ، رهگذری هست

دل همچو صدف لب نگشاید دگر ایدوست
تا خلق ندانند که در آن گهری هست

غم نیست اگر زنگ دلم اشک نشوید
گر چشم تری نیست مرا ، شعر تری هست

باکم نبود ، گر گل عشقم ، شده پر پر
در سینه دلی هست ، که در آن خبری هست

(( عرفی سخن نغز تو پاینده که گفتی :
تا در ریشه در آب است امید ثمری هست ))


 هما میر افشار

http://13005parsiblogcom.parsiblog.com/Posts/10

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 هما میر افشار

 

من بی تو میمیرم

***

 

آه ای تمام هستیم از تو
ای شور و حال مستیم از تو

 


روزی مبادا قصه گوی دیگران گردی
روزی مبادا آرزوی این و آن گردی


روزی مبادا پا نهی بر آنچه می گویی
روزی مبادا بگذری،از آنچه میجویی

 

***

گر با دلم نامهربان گردی
گر آشنای دیگران گردی

 


میمیرم از وحشت
چون لاله در صحرای رسوایی

 


میسوزم از اندوه تنهایی

***

 

 

غمگین تراز مهتاب پاییزم

 


جام تهی از باده ام،از غصه لبریزم
با من مدارا کن
جام دلم پر از شراب عاشقیها کن
در دست من،دست وفا بگذار
تا زیر پایت فرش سازم هستی خود را
من با تو میمانم
من بی تو میمیرم

****

 


بگذار تا همچون پرستوها
درکنج آن دل آشیان سازم
من آن قفس را دوست میدارم
بگذار تا خود را نهان سازم
ای قصه گوی دل
ای آرزوی دل
با من مبادا بی وفا گردی
با دیگران پیمان ببندی آشنا گردی

****


آه ای تمام هستیم از تو
از پای دل مگشای زنجیرم
من بی تو میمیرم


 هما میر افشار

http://13005parsiblogcom.parsiblog.com/Posts/9

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 387

نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

سنگ صبور

***

 

ای سنگ صبور من           بگشا بسخن لب را

بز دای ز چشمانم            این اشک چو کوکب را

 

غمهای درونم را              میبینی و میدانی

از چشم غم آلودم           صد قصه تو میخوانی

 

چون غنچه فروبسته        از گفته لبان من

میسوزم و میدانی          اسرار نهان من

 

من مستم و مدهوشم     چون آتش خاموشم

ای سنگ صبور من          چون قصه فراموشم

 

بگذار شوم غافل             از بوده و نابوده

بگذار بیاساید                 این چشم نیاسوده

 

در جام دل سنگت           چون درد  شرابم کن

ای سنگ صبور من          مستم کن و خوابم کن

 

 

هما میر افشار

http://www.black-with.blogfa.com/post-1.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 441

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی تو من زنده نمانم

 

****

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم

 

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

****
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی

 


قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،
تو ندیدی!
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .

 


چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،


گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من

****
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی


برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی


چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....

 

 

هما میر افشار

 

http://saeedbizar.persianblog.ir/post/11348

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 568

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نور خدا

 

***

كم خور غم دنیا را ، می زن دو سه پیمانه 

 تا چند اسیر دل ، ای عاقل و فرزانه؟

 

 ای بی خبر از مستی ، بگذر زغم هستی

 برخیز و بزن ساغر ، میخانه به میخانه

 

 گر قرب خدا خواهی ، یك سینه صفا آور

 بیهوده چه می جویی ، در كعبه و بتخانه؟

 

 این عمر گریزان را ، كی ارزش آن باشد

 بر آتش غم سوزی ، همچون پر پروانه

 

 از عشق جهان بگذر ، تا عالم جان بینی

 زان پیش تر ای غافل ،  كاین دل شود افسانه

 

 دل صاف چنان می كن ، ای ره به خطا رفته

  تا نور خدا بینی ،  در چهره جانانه

 

 

هما میر افشار 

http://lovemeorloveme.blogfa.com/post-40.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 1037

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرا بشکن

****

تورابا اشک خون از دیده بیرون رانده ام

 که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب ارزو را.

مگو با من مگو بامن مگو دیگر از این هستی ومستی.

***

من ان خودرو گیاه صحرای اندوهم

که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد.

مرا از سینه بیرون کن

 ببر از خاطر اشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را

 مرا بشکن مرا بشکن.

***

تو سرتاپا وفا بودی

 تو با درد اشنابودی

 ولی ای مهربان من

 بگو اخر که از اول کجا بودی.

***

 کنون کز من به جز مشت پری در اشیان نمانده

 و اهی زیر سقف اسمان مانده.

 بیا اتش بزن این اشیان این بال و پرهارا.

 رها کن این دل غمگین و تنها را

***

 

تو را راندم.

که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت.

شود امید جاویدت

 تو را راندم

ولی هرگز مگو با من

 که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم.

 که در چشمان تو نقش دردت را نمی خوانم.

 ****

تو را راندم

ولی ان لحظه گویی اسمان میمرد

 جهان تاریک می شد کهکشان میمرد.

درون سینه ام دل ناله می زد

باز کن از پای زنجیرم

  که بگریزم به اغوشش بیاویزم

 به او با اشک خون گویم

 باو با اشک و خون گویم

مرو من بی تو میمیرم .

 ***

ولی من در میان های های گریه خندیدم

که تو هرگز ندانی

بی تو یک تک شاخه ئ عریان پاییزم.

 دگر از غصه لبریزم.

 در این دنیا بمان بی من .

 برای دیگری سر کن نوای عشق و هستی را .

 ***

تو ای تنها امیدم

 بی من از ان کوچه ها بگذر

 مرا یکدم به یاد اور

بیاد آور که می گفتم

 بیا امید جان من

بیا تن خود را ز قید ارزوهایش رها سازیم.

بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم.

***

 بیاد اور که اکنون بی تو خاموشم .

 زخاطرهات  فراموشم

و یک تک لاله وحشی

بجای لاله برگور دل من

روشنست اکنون

 

 

 

هما میر افشار

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 529

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بمناسبت آغار دهمین سال تولد

 پسرم کیوان

 

****

کیوان من ای امید جانم

شیرین سخن و شکر دهانم

هستی تو چراغ زندگانی

پروانه باغ زندگانی

در چشم تو خفته هستی من

از عطر تن تو مستی من

آن خنده دلکش و خوش اهنگ

از آیینه دلم برد زنگ

بگذشته چو هفته ای ز بهمن

یاد آمدم ای ستاره من

زان شور و شرار عهد دیرین

وان خاطر های تلخ و شیرین

من بودم و درد و دیده تر

من بودم چشم غرق گوهر

اما ز خیال روی ماهت

وان خنده و اولین نگاهت

 هر لحظه دل من آب می شد

در نیمه شب آفتاب می شد

 شب بود و نوای سرکش من

وقتی که خدا ترا به من داد

ده سال گذشته همچو سالی

عمریست که رفته چون خیالی

هر سال به عمر تو بیفزود

 یکسال ز عمر مادرت بود

افسردم و تو چو گل شکفتی

بیدار نشستم و  توخفتی

دهساله شدی جوانه من

جاوید بمان نشانه من

 

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 814