تبلیغات اینترنتیclose
تورابا اشک خون از دیده بیرون رانده ام(هما میر افشار)
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرا بشکن

****

تورابا اشک خون از دیده بیرون رانده ام

 که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب ارزو را.

مگو با من مگو بامن مگو دیگر از این هستی ومستی.

***

من ان خودرو گیاه صحرای اندوهم

که گلهای نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد.

مرا از سینه بیرون کن

 ببر از خاطر اشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را

 مرا بشکن مرا بشکن.

***

تو سرتاپا وفا بودی

 تو با درد اشنابودی

 ولی ای مهربان من

 بگو اخر که از اول کجا بودی.

***

 کنون کز من به جز مشت پری در اشیان نمانده

 و اهی زیر سقف اسمان مانده.

 بیا اتش بزن این اشیان این بال و پرهارا.

 رها کن این دل غمگین و تنها را

***

 

تو را راندم.

که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق و امیدت.

شود امید جاویدت

 تو را راندم

ولی هرگز مگو با من

 که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم.

 که در چشمان تو نقش دردت را نمی خوانم.

 ****

تو را راندم

ولی ان لحظه گویی اسمان میمرد

 جهان تاریک می شد کهکشان میمرد.

درون سینه ام دل ناله می زد

باز کن از پای زنجیرم

  که بگریزم به اغوشش بیاویزم

 به او با اشک خون گویم

 باو با اشک و خون گویم

مرو من بی تو میمیرم .

 ***

ولی من در میان های های گریه خندیدم

که تو هرگز ندانی

بی تو یک تک شاخه ئ عریان پاییزم.

 دگر از غصه لبریزم.

 در این دنیا بمان بی من .

 برای دیگری سر کن نوای عشق و هستی را .

 ***

تو ای تنها امیدم

 بی من از ان کوچه ها بگذر

 مرا یکدم به یاد اور

بیاد آور که می گفتم

 بیا امید جان من

بیا تن خود را ز قید ارزوهایش رها سازیم.

بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم.

***

 بیاد اور که اکنون بی تو خاموشم .

 زخاطرهات  فراموشم

و یک تک لاله وحشی

بجای لاله برگور دل من

روشنست اکنون

 

 

 

هما میر افشار

 

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 527