تبلیغات اینترنتیclose
تو ای جان ودل من ،هستی من (هما میر افشار )
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ جمعه 12 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دل است این

***

تو ای جان ودل من ،هستی من
تو ای در شام غمها ، مستی من

تو ای بنشسته با خون در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پـــودم

تو در چشم منی ، هر جا که هستم
تو را هر جا که هستی ، می پرستم

تو در هر ذره پیدایی بچشمم

تودر هر قطره دریایی بچشمم

شرابی ، شعر نابی ، هر چه هستی
مرا از هـر چه غــیر از خود گســستی

تو صبح صادقی در شام تارم

تویی پایان شب در انتظارم

دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تودیدم

نمی دانم که بی تو چیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من

چه می پرسی چرا مست و خرابم

من از شور محبت در عذابم

دراین سینه دلی دیوانه دارم
چه گویم دشمنی در خانه دارم

محبت میکشد سوی جنونش

حسادت میکشد دریای خونش

 

بخود هر لحظه میلرزد مبادا

جدا سازد زمن روزی دلش را

مبادا رهزنش گردد نگاهی

مبادا منتظر ماتد براهی

مبادا لب نهاد بر جام دیگر
نشیند بر لبانش نام دیگر

مبادا نغمه گرم وفا را

بگوش دیگری خواند خدا را

 

من از این گفته ها می لرزم و باز
باو گویم که : ای با سینه دمساز

بجز من آرزویی در دلش نیست
بجز نقش محبت در گل اش نیست

بدلها گر وفا همچون سرابست
دل او در محبت یک کتابست

نگاهش با نگاهی آشنا نیست
به محراب دلش غیر از صفا نیست

مرا با خود برد تا آسمانها

مرا با خود برد تا بیکرانها

 

رگر دست قلم اینگونه باز است

لب شیرین ما افسانه ساز است

 

شراب شعر ریزد از نگاهش

سخنها خفته در چشم سیاهش

 

من و او نیست ،ما یک روح و جانیم

بدنیای محبت جاودانیم

 

 فرو بند ای دل غمگین دهان را

که تو در خویش تن داری جهان را

 

ولی با این دل غافل چه سازم ؟
نمی گردد اگر عاقل چه سازم ؟

 

حسد با خون بود نقش وجودش
همین است ار بسوزی تار و پودش

اگر آسوده هم ماند که دل نیست
دل است این نازنینم سنگ و گل نیست

 

هما میر افشار 

http://doranetanhai.mihanblog.com/post/1505

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام ِِششم, | بازديد : 534