تبلیغات اینترنتیclose
تا کشد سرشعله های تند شب (هما میر افشار )
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شب . تب

***

تا کشد سرشعله های تند شب

بازهم شام سیه نزدیک شد

تا به بندم ره به روی زندگی

جاده های آرزو باریک شد

پیش چشمان پراز سوز و تبم

روشنی نابود شد، تاریک شد

 *

تب شرر ریزد به جان سرد من

می کند گلگونه روی زرد من

 *

باز شهباز خیالم پرگشود

 تا کران یابد مگر در بیکران

رفت تا یابد خداوند مرا

در دل بی انتهای آسمان

ساعتی می رفت و در بحران تب

 با خدای خویش بودم همزبان

 *

من سراپا حرف او، خاموش شد

 من همه بودن زبان ، او گوش بود

 *

کای خدا یکبارهم از روی لطف

 ناله غمم را گوش کن

کای خدا یکبار هم در کام من

 جای زهر تلخ غمها، نوش کن

 گر گنه کارم خداوندا ببخش

ور نمی بخشی مرا خاموش کن

*

من همه عصیان او لبخند بود

 من پی بگسستن و،  او پیوند بود

 *

گفتم عمری می رود بینم هنوز

زندگی خواب و خیالی بیش نیست

آنچه می خواهد دل بیمار من

 آرزوهای محالی بیش نیست

رنگ خورشید جوانی می پرد

حاصل عمرم زوالی بیش نیست

 *

کای خدا از زندگانی خسته ام

مرغکی افسرده و پربسته ام

 *

درد می پیچد درون سینه ام

کزچه عمرکوتهم با غم گذشت

زندگانی لحظه ای بود ودریغ

ای خدا این لحظه درماتم گذشت

برجوانی بسته بود امید من

 وای بر این دل جوانی هم گذشت

 *

آه ای تب خرمنم آتش بزن

 بیش ازاین آرامشم برهم بزن

*

پشت سر غیر از سیاهی هیچ نیست

راستی آیا گناه من چه بود

با دلی نازک که می رنجد ز هیچ

روز چون شام سیاه من چه بود

*

ای خدا رین پیش رنجورم مکن

زین سپس از در گهت دورم مکن

*

ناگهان در شورش و هذیان تب

نرم می آید صدای بلبلی

میکشد سر تا درون قلب من

بوی عطر دلنشین سنبلی

میکشد بر گوش جانم بی دریغ

خنده های دلپذیر نو گلی

*

نازنینم دخترم نامد مرا

آه می خواهد که برخیزم ز جا

*

در میان بازوان گرم خود

می فشارم جثه زیبای او

غرق شکر می کنم لبهای خویش

با هزاران بوسه از لبهای او

ای خدا می خواهم از در گاه تو

روز های روشن فردای تو

*

آه بگذار دیگر ای تب از سرم

زانکه تنها نیستم من مادرم

 

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هشتم, | بازديد : 734