تبلیغات اینترنتیclose
نیمی از شب میرود اما هنوز(هما میر افشار)
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ای خدا

***

نیمی از شب میرود اما هنوز

میگریزد خواب از چشمان من

کودکم افتاده چون یا شاخه گل

غرقه در تب بر سر دامان من

گونه اش چون مخملی سرخ و لطیف

شعله تب را نمایان می کند

ستهای گرم او در دست من

روح قلبم را پریشان می کند

چشمهای شوخ و براقش کنون

روی هم افتاده از بهران تب

هر دقیقه همچو سالی میرود

وای ازین شب جان من آمد به لب

ای خدا یکبار هم از روی لطف

ناله غرق غمم را گوش کن

ای خدا یکبار هم در کام من

جای زهر تلخ غمها نوش کن

ای خدا این روز های دل ربا

این شفقها شامها مهتاب ها

عشق ها امید ها آشوبها

آسمانها موج ودریا آبها

هیچ زیبا نیست در چشمان من

ای خدا این جلوه ها از آن تو

این تب سوزنده از طفلم بگیر

ای خدا دست من و دامان تو

گر گنهکارم خدا یا  این چنین

تیشه براین پیکر کوچک مزن

غرقه در خون قلب نومیدم مکن

آتش تب را بزن بر جان من

یک جهان را ارزش یک پول نیست

در قبال خنده ی زیبا ی او

ای خدا یا جا ما با هم بگیر

یا به تب جانم بسوزان جای او

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام هفتم, | بازديد : 703