تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( هما میر افشار )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دری که بسته شد

***

ما را به در خانه رسانيد كه مستيم

 سرشار غم و مست مي جام الستيم

 

نشناخت كسي گر دل بشكسته ي ما را

 خود نيز ندانيم كه بوديم و كه هستيم

 

 ما راه به سرمنزل مقصود نبرديم

 زيرا كه به نامردمي عهدي نشكستيم

 

 راندند به خواري ز سر كوي محبت

 جاني كه به يك مو در اين خانه ببستيم

 

 بستند در ميكده با آنكه به عمري

 پشت در اين خانه سر خاك نشستيم

 

 اي دوست سلامت سر تو تا نزني مي

 ما جام پر از خون دل خويش شكستيم

 

 ما را نه چنان خواه كه دلخواه تو باشد

 ديوانه ي عشقيم ، همينيم كه هستيم

 

 هما میر افشار

http://attlas.blogfa.com/post-85.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 744

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی تفاوت مگذر

 

***

بی تو هیچم به خدا

پیش دل من بنشین

قدر این سینه پر مهر بدان

در دل خسته بمان

منم وخانه ویرانة دل

بی تفاوت مگذر از در میخانه دل

مشکن ساغر امید مرا

***

ای همه هستی من

این نفس ها به خدا ارزان نیست

بر نمی گردد هیچ،

شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا

آه شاید که نبینی دگرم

***

بعد من در قفس هیچ نماند

به جز از مشت پرم

که نمی ارزد هیچ

***

بنشین،پیش دلم بنشین

قدرم امروز بدان

که بدام تو اسیرم ای دوست

وخدا داند وتو

از همه هستی خود

بی تو سیرم ای دوست

***

سخن از عشق بگو با دل من

که ندارد دل من جز به تو با کس سخنی

همچو یک ذره مرا

زیر این گنبد نیلی مکن از بند رها

صحبت از آه و دمست

***

آه بی سوز محبت نفس سردغم است

و دم خالی از عشق

مرگ درد آلودیست

که رسد پیش تر از مرگ وجود

 

 هما میر افشار

http://www.ashegherahaei.blogfa.com/post-48.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 755

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شراب غم

 

پر شد شرابخانه دل از شراب غم
من گشته ام خراب دل و دل خراب غم

آه ای نخوانده درس محبت تو غافلی
از مکتب و معلم و بحث و کتاب غم

از بس فشرده غم دل دیوانه مرا
دیگر نمانده در کف صبرم حساب غم

چشم منست و پرده اشگی و نقش تو
زیباتر است چشم سیه در حجاب غم

ساقی چو شبنمی که صفا میدهد بگل
با می بشوی چهره دل از مذاب غم

پر کن پیاله را که بعمر اعتبار نیست
نتوان گذشت بی می و مستی ز باب غم

دانی چرا بغیر غمت در دلم نماند ؟
زیرا نداشت جز دل بشکسته تاب غم

دیگر مجو ز چشم دلم نور شور و شوق
من گشته ام خراب دل و دل خراب غم

 

 

هما میر افشار

http://www.gtalk.ir/thread31529-7.html

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام پنجم, | بازديد : 550

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشم سیاه مست تو

***


عاقبت افسانه شد ، عشق و تمنای من
شهره شهرم نمود ، این دل رسوای من

لاله خونین دلی ، نیست بدشت جنون
چون دل افسرده و خسته و تنهای من

یاد مرا میکنی ؟ ایکه بجمعی دگر
باده زنی غافل از ، چشم گهر زای من

مستم و دیوانه ام ، بر در میخانه ها
حلقه شده تا سحر ، دست تمنای من

عالم اگر پرشود، غم نخورم تا که هست
چشم سیه مست تو ، همدم شبهای من

ضامن این دل شده ، اشگ چنان گوهرم
بر سر آتش چکد ، قطره ی دریای من

ترک جهان ساده تر ، تا ببرم دل ز تو
ای همه ی هستیم ، ای همه سودای من

دیده ی دل سوی تو ، کعبه دل روی تو
عشق تو در زندگی ، گوهر یکتای من

 

 هما میر افشار

http://www.gtalk.ir/thread31529-7.html

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 793

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سراب

 

***

 

چه سود گر بگویمت

که شام تا سحر نخفته ام

و یا اگر دمی به خواب رفته ام

تو را به خواب دیده ام

چه سود گر بگویمت

که بی تو با خیال تو

به می پناه برده ام

و نقش ان دو چشم قصه گو

به جام پر شراب دیده ام

***

چه سود گر بگویمت

که دوریت

چو شعله های تند تب

به خرمن وجود من

شراره های درد میزند

و من درون ان زبانه ها

بنای این دل رمیده را

ز بن خراب دیده ام

***

چه سود گر بگویمت

که بی تو کیستم و چیستم

که بحر پر خروش من تویی

و ساحل صبور و بی فغان منم

و من درون موجهای سرکشت

تمام هستی و وجود خویش را

چو یک حباب دیده ام

***

چه سود گر بگویمت

که من ز دوری تو هر نفس

چو شمع اب میشوم

و اشکهای گرم من

به دامن شب سیاه می چکد

و من میان قطره های چون بلور ان

محبت تو را چو نقش سرد ارزو

بروی اب دیده ام

***

چه سود گر بگویمت

تو را به خواب دیده ام

و یا که نقش روی تو

به جام پر شراب دیده ام

***

تو یک خیال دور بیش نیستی

و دست من به دامنت نمی رسد

تو غافلی و من تمام میشوم

و دیدگان پر ز راز من

هزار بار گفته با دلم

که من سراب دیده ام

که من سراب دیده ام

 

 

هما میر افشار

http://doranetanhai.mihanblog.com/post/1502

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 581

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قصه من و شما

برای برای دختر و پسر نازنینم

 

*****

دخترم ،مایه ی امید دلم 

 مهر تو آتش جاوید دلم

باز کن دیده و لبخند بزن 

 دل بشکشته ی من بند بزن

دست بگشای در آغوشم گیر

بوسه ها از لب خاموشم گیر

حاصل عمر منی ، دختر من

عشق من ، زندگی و اختر من

دیدن روی تو ای شیرینم 

 میکند شاد دل غمگینم

باز کن دیده که خورشید دمید

شب سنگین ز جهان دامن چید

دیگر آن دوره اندوه گذشت

غم سنگین چنان کوه گذشت

دوره تو دوره ناکامی نیست

زن دگر برده آرامی نیست

آنچه سوزانده پر و بال مرا

کی بسوزاند آمال ترا

مادرت آتش خاموشی نیست

قصه سرد و فراموشی نیست

چون عقابی است گشوده پرو بال

تا ترا حفظ کند در همه حال

 سینه او سپر ناکامیست

خاصه آن لحظه که که از تو نامیست

زن خود ساخته دورانست

شعر او آتش جاوید انست

آرزوهاش چو رویایی بود

زندگانیش چو دریایی بود

جثه اش کوچک و دل محکم بود

به لبش خنده و در دل غم بود

زندگی چشمه خورشید نبود

لیک با این همه نومید نبود

نه دلی سوزاندم نه بال و پری 

 نه بخندیدم به چشمان تری

مادرت معنی غم می دانست

حاصل ظلم وستم می دانست

احدی از وی رنجور نبود

گرچه طبعش به همه جور نبود

دل او سنگ صبور یاران

شعر او مرهم درد آنان

دلش از خالق خود دور نگشت

بنده ای بود که مغرور نگشت

زین سبب بخت همایونش داد

گنج کیوان و کتایونش داد

حاصل زندگیم چیست ؟ شما 

 یادگارم به جهان کیست ؟ شما

تا توانیست بتن می کوشم

گر دهد زهر فلک می نوشم

تا که در جامعه لایق باشید

نه که سر بار خلایق باشید

زندگانی همه بر کام شماست

نام من نیز پی نام شماست

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 746

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

برای مادرم

 

***


در حسرت گذشته پرشور کودکی 

مادر به روی سینه تو خوابم آرزوست

ای قبله گاه پاک و مقدس اگر رسم

بر اوج ماه بوسه به محرابم آرزوست

*

مادر به خاک پای تو سوگند در جهان

پاکیزه تر زمهر تو در سینه ای نبود

آلوه بود جز دل تو هر دلی که بود

مهری نبود کز پی آن کینه ای نبود

*

عمری گذشته از من و خود نیز مادرم

اما هنوز پند تورا گوش می کنم

گر دست لطف بر سر زلفان من کشی

دنیا و هر چه هست فراموش می کنم

*

پاسی ز شب گذشته و خوابم نمی برد

ای جان فدای دیده شب زنده دار تو

چون کودکان خسته سرا پا بهانه ام

باز آکه بازمانده دلم بی قرار تو

*


تا باز خواب راحتم آید به نیمه شب

بیدار باش و قصه بگو از جوانیت

اندوه ودرد تا نبرد خواب چشم من

دستم بگیر با همه مهربانیت

*


جز جان بی بها نبود هیچ در کفم

شایسته نثار تو و خاک پای تو

با آنکه شرم آیدم از خانه خراب

خالی مباد در (دل)ویرانه جای تو

 

 

هما میر افشار

http://meyssamh.blogfa.com/post/9

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 861

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 هما میر افشار

 

حرف چشمات

 

**

نمی دونی!وقتی چشمات پر خوابه،

به چه رنگه؟به چه حاله؟

مثل یک جام شرابه!

نمی دونی!چه عمیقه!چه سخنگو!

مثل اشعار مسیحایی حافظ،

 یه کتابه!یه کتابه!

*

نمی دونی! که چه رنگه؟چه قشنگه

رنگ آفتاب بهاره!مثل یک جام بلوره !

شاید از چشمه نوره!

زر نابه

*

نمی دونی که دل من ،

توی اون چشمای شوخت

روی اون برکه آروم

یه حبابه

*

نمیدونی و به جز من دگری هم نمی دونه

 که یه دنیا توی اون چشم سیاهه

هر کی گفته هر کی میگه،

همه حرفه!تو رو میخواد بفریبه!

جز دل من،جز دل من،

که پر از عشق و جنونه،قدر اون چشم سیاه رو

 دل دیگه نمی دونه،

چشم دیگه نمی خونه!

 


هما میر افشار 

http://ninino.persianblog.ir/post/25

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 68

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بیستون

***

 

 

هنوز از بیستون این کوه سرکش

  به شب ها ناله بیداد خیزد
 
 ز قلب برفهای خفته بر آن.

  تو گویی از کفن فرهاد خیزد
 
 زپای کوه هر شب ناله ای زار

 ز شیرین عاشق ناشاد خیزد
 
 تو گویی آه فرهاد است از درد

  ز کوه بیستون چون باد خیزد

*
 
 کنون ای بیستون شیرین دیگر 

  ز شور عاشقی صد بار برتر

*
 
 بنازم بر دل سنگ تو ای کوه

که بر مرگ دو عاشق تاب داری
 
 ز بعد مرگ شیرین ، آن مه نو 

به سر هر شامگر مهتاب داری
 
 ترا مشهور خون کوه کن کرد 

 که بهر شستنش سیلاب داری
 
 ز اشک چشم شیرین زیر پایت 

 میان جویها سیماب داری
 

*
برای کشتن فرهاد دیگر    

  بیا ماندی کشیدی بر فلک سر؟

*
 
 کنون شیرین دیگر آمد امروز  

 که از فرهاد خود جوید نشانی
 
دگر ای بیستون افسانه سر کن 

 که دل می میرد از بی همزبانی
 
 ز شاخ زندگی دیگر فتادم  

  اسیر غم چو تک برگ خزانی
 
 بیا راهم بده در سینه خویش

  که سیرم دیگر از این زندگانی

*
 
هما خواهر ترا پیوسته سر کش 

چو قلبت مدفن عشق است و آتش

*

 

 

هما میر افشار

http://fa.travellinginafrica.com

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 801

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیدی دلم شکست


 

****

 

دیدی دلم شکست

دیدی که این بلور درخشان عمر من

بازیچه بود؟

دیدی چه بی صدا دل پر ارزوی من

از دست کودکی که ندانست قدر ان

افتاد بر زمین

دیدی دلم شکست؟

 

 

هما میر افشار

برچسب ها : ,

موضوع : گلپونه های ناب جام چهارم, | بازديد : 840